تبليغاتX
شباهنگ قم

شباهنگ قم

Qom

موضوع : تغییر نظام حاکم ! ضرر یا منفعت ؟

قسمت اول

 

شاید تا قبل از حمله آمریکا به عراق و افغانستان ، عامه مخالفان دولت بر این عقیده بودند که آمریکا تنها منجی ملت ستمدیده ی ایران است !

اما طی حوادثی که پس از اقدام نظامی آمریکا در عراق و افغنستان رخ داد ، این باور ( منجی بودن آمریکا ) در بین طرفداران آن تا حدودی رنگ باخت .

امروزه دیگر تصور اینکه آمریکا بیاید و آزادی و ثروت مان را دو دستی تحویلمان دهد تا حدودی احمقانه به نظر می رسد !

***

به نظر بنده حقیر ، هیچکسی از خود ما بر ما مهربانتر نخواهد بود .

شاید بسیاری از مردم این مسئله را می دانند و یقین دارند که تنها کسی که می تواند ایران را آباد و آزاد سازد تنها خود ملت ایران هستند و نه هیچ کشور یا دولت دیگر .

اما هر کسی به هزار و یک دلیل از زیر بار این مسئله شانه خالی می کند و همه هم انتظار دارند که دیگری این کار را انجام بدهد !

***

هر روز شاهد خبرها و مطالب گوناگون در ارتباط با عاقبت ایران هستیم .

عده ای بر این تصورند که تحریم اقتصادی تنها عملی است که از سوی ابر قدرتها بر ضد حکومت ایران ( در اصل مردم بد بخت ایران ! ) اعمال می شود و ضد و خوردی در میان نخواهد بود .

عده ای دیگر هم که آتش تندتر و هیجان بیشتری دارند بر این باورند که حمله نظامی ابر قدرتها ( عالیجنابان ) به رهبری آمریکا بر ضد حکومت ایران امری است حتمی !

در ظاهر به نظر می رسد که ابر قدرتها قصد ندارند در مقابل ادعای حکومت ایران کوتاه بیایند . چرا که در غیر اینصورت ( یعنی برنده شدن ایران در این مجادله ) دیگر در هیچ کجای دنیا سگ صاحبش را نخواهد شناخت ! و همین فرداست که مباشران ( دولتمردان! ) کلیه مستعمرات ( کشورهای جهان سوم به ظاهر آزاد ! ) سر به طغیان و شورش بگذارند و دیگر حاضر نشوند باج و خراج مربوطه و معهوده را به ابر قدرتها ( دول مترقی ) بپردازند !

و این امر یعنی سقوط و انحطاط عالیجنابان !

***

در اینجا می خواهم به مسئله ای اشاره کنم که بی ارتباط با این موضوع نیست :

آیا عاقلانه و منطقی به نظر می رسد که باور کنیم ؛ کسانی که در این زمانه هنوز دارای حق وتو هستند ، اجازه دهند که دنیا بی سر و صاحب به حال خود رها شود و هر کس و ناکسی در هر گوشه از دنیا ساز خودش را بزند ؟!!

به فرض اگر اینگونه باشد ، دیری نخواهد گذشت که دولت های فاقد حق وتو که کاملا مستقل هم هستند، تمام حق و حقوق صاحبان حق وتو را به بانگ سگ هم حساب نکنند و بر سر نابودی این حق ظالمانه هر روز لشگر کشی سیاسی به راه بیاندازند ....

پس حقیقت چیست ....؟؟؟ چرا هنوز هم با اینهمه مدعیان آزادی و حقوق بشر در سر تاسر جهان ، حق وتو به قوت خویش باقی مانده و اعتراض کسی به نتیجه ای نرسیده است ......؟؟!

جواب این سوال شاید چندان پیچیده نباشد ، اما نیازمند توضیح مختصری است که به عرض می رسانم .

در حقیقت ، عوام الناس همیشه عوام الناس هستند و می شود همیشه ایشان را بازی داد !

مهم این است که بوسیله چه کسی بازی داده شوند !

بازی دهنده ها در دنیای امروز اسمهای دهان پر کن و عوام خر کنی همچون رئیس جمهور و نماینده مجلس و احزاب دینی و رهبر سیاسی و آزادیخواه و روشنفکر و از این قبیل را برای خود انتخاب کرده اند ،اما با همه این رنگارنگ بودنها و تفاوتها ، همگی در یک نقطه اشتراک اساسی دارند ! اگر چه شاید در ظاهر و در بین عوام الناس دشمنان خونی همدیگر به نظر برسند ! ( ضرب المثل : دعوای زرگری ! )

و آن نقطه اشتراک این است که همگی باید تنها در راه سود و منفعت عالیجناب قدم بردارند و با سیاه بازی و مهره بازی کاری بکنند که عوام الناس ( مردم ، ملت ) کاملا از حال خود غافل شده و به تماشای معرکه مشغول شوند تا عرصه برای استعمار و چپاول مخفی عالیجناب کاملا باز و بی خطر شود . البته گاهی هم باید به مردم نقش های کنترل شده ای را واگذار کرد ..!!

مخصوصا اینکه تقریبا بیشتر ملت دنیا ( و خصوصا ملت ایران ) از هیجان برپایی آشوب و بلوا لذت می برند و حتی بدشان نمی آید که نقشی هم در این میان به عهده داشته باشند !

نمونه ی این اعطای نقش از جانب عالیجناب به عوام الناس را می توان در انقلاب سال 57 ، ملی شدن نفت و انقلاب مشروطه و .... مد نظر قرار داد .

پایان و عاقبت تمام این حرکتها نه تنها به سود ملت و مردم نبوده بلکه عاملی بوده برای جولان و استعمار بیشتر مردم و منابع کشوری از طرف عالیجناب و چیزی در حد وعده سر خرمن برای مردم !

 

 

ادامه دارد ......

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 19:37  توسط شباهنگ  | 

شیعه کشان !!!

چند وقتیست که از سنت عجیب و غریب عید الزهراء می گذرد ....

نمی دانم چه کسی این مراسم را باب کرده و هدفش چه بوده ؟!

از بازار به سمت تکیه آسید حسن می آمدم تا با دوستی گفتگو کنم ....

در راه دو جوان را دیدم که در حال ور رفتن به دیوار بودند ...

نزدیک تر که رفتم دیدم یکی اسپری رنگی و دیگری طلقی را بدست دارند .

نگاهی به آخر کوچه کردم و دیوارهایی را دیدم که نوشته های تازه روی آنها خود نمایی می کردند !

روی دیوار ها به رنگ قرمز و مشکی چاپ کرده بودند لعنت بر عمر

***

روی سخنم با هر آنکسی است که دست به چنین اعمالی می زند و یا در ذهنش این گونه اعمال را تصدیق می کند ....

بیاد داشته باشیم که جهان ما جهان عمل و عکس العمل است و جواب های ، هوی است ....

واقعا انگیزه شما از این توهین ها چیست ؟؟؟؟

آیا شما نمی دانید که خیلی ها هستند که عمر برایشان مقدس است ؟ همانگونه که علی (ع) و حسین (ع) برای ما مقدس هستند؟

اگر کسی بر روی دیوار بنویسد لعنت بر علی شما چه احساسی خواهید داشت؟

آیا فکر نمی کنید این نوشته که برای ما توهین به حساب می آید در عوض نوشته شما می باشد که بر روی دیوار نقش بسته است ؟!

اگر دوست داریم کسی به مقدساتمان توهین نکند پس باید و حتما مراقب باشیم تا به مقدسات دیگران توهین نکنیم .

و اگر توهین کردیم باید انتظار داشته باشیم که توهین بکنند و بدانیم خودمان مقصر بوده ایم .

کسی که سلام می کند جواب سلام می شنود و کسی که ناسزا می گوید ناسزا می شنود .

جواب کلوخ سنگ است ....

اگر این کار را بخاطر ثوابش می کنید ، باید بگویم ثوابی که ندارد هیچ ، مقداری هم گناه می کنید چون :

روی دیوار اشخاص این جمله را می نویسید که ممکن است صاحب دیوار راضی نباشد .

به زیبایی و نظم شهر آسیب می رسانید .

ایجاد خصومت بین انسانها می کنید و به تفرقه دامن می زنید .

با شکستن حرمت مقدسات دیگران حرمت مقدسات خودمان را می شکنید و به دیگران این اجازه را می دهید که آنها هم مقابله به مثل کنند .

حق با نوشتن کلمات ادا نمی شود و باید در عمل به اثبات برسد .

تو اگر خود را شیعه ی علی (ع) می دانی و می خواهی به آن حضرت ارادت خود را نشان دهی برو و خودت را اصلاح کن تا لایق منش آن حضرت شوی و چنان باشی که اگر کسی تو را دید از خوبی و پاک نهادی تو به سمت تشیع رو بیاورد ....

وقتی اصلاح شخصیت خودت تمام شد و به درجه فوق رسیدی بیا و از دیگران ایراد بگیر ....

واقعا چرا ما ملت اینقدر بی فکریم ؟؟؟؟

آیا خودمان انسان های کاملی هستیم؟ که در پی تفهیم و اصلاح دیگرانیم؟؟؟؟

مسلما نه .... ما هم ایرادات و نواقص بسیاری داریم پس سزاوار است که ابتدا برویم و این نیرو و انرژی را برای تسویه و پالایش وجدان و انسانیت خود صرف کنیم نه برای لیچار بستن به دیگران .....

***

همه گونه فیلم تکثیری و غیر مجاز از عروسی ها و تولد ها و پارتی های آنچنانی!!! دیده بودیم که چشم شیطان کور این یکی هم از راه رسید !

سی دی یکی از مراسم به قول خودشان عمر کشان به دستم رسید ....

مجلسی بود در منزل یکی از وابستگان به روحانیون ....

تنها چیزی که می توانم بگویم اینکه لحظاتی از فیلم را دیدم و بعد سی دی را از داخل دستگاه بیرون کشیدم و خورد کردم ....

سر تا سر مجلس فحش خواهر و مادر بود .... سر تا سر ناسزا از پایین و بالا و جلو و عقب ....!!!!

سر تا سر بی شرمی و بی حیایی .... سر تا سر افرادی با درون مایه های کثیف که فرصتی یافته بودند تا خودشان را خالی کنند !!!!!
خجالت آورتر کسانی بودند که با عبا و عمامه در مجلس نشسته بودند !!!!

فقط این را بگویم : حیف از خاک دنیا که بر سرتان بریزند !!!!

( فیلم پارتی دختران و پسران مست و نیمه عریان بسیار بسیار شرف دارد بر این افتضاحی که شما به نام شیعه و دین انجام می دهید !!!!!!!

چرا که پارتی آنها فقط یک پارتی است و کسی هم انتظاری از ایشان ندارد، اما مجلس شما نام و شان دیگری در اذهان مردم تداعی می کند)

***
از اینکه فردای قیامت مرا بخواهند با این جماعت یک جا جمع کنند و به همه مان هم بگویند شیعه حالم به هم می خورد ....

آیا این افراد شرم از روی حضرت علی (ع) نمی کنند ؟؟؟

آیا با این افتضاح بازیشان موجب تسلای خاطر معصومین می شوند ؟؟؟

آیا فحاشی و بی آبرویی شیوه ی جدید و نوین ابراز حسن نیت و علاقه است ؟؟؟؟

افسوس و صد افسوس بر این مردم جاهل و وای بر حال علما و مراجع تقلید .....

وای بر حال آنهایی که می بینند و به خاطر مصالح دنیایی خاموش می نشینند و حتی گاهی همراهی هم می کنند !!!!!!!

 

ای مراجع تقلید و آیات عظام هشدار !!!!!

 

شما که همین چند وقت پیش همگی متفق القول با فتواهایتان یا با شتر دیدی ندیدی تان حکم تخریب و ریشه کنی حسینیه ای را در قم دادید که در آن ذکر علی (ع) بود ، چرا اکنون زبان هیچ کدامتان باز نمی شود ؟؟؟؟

هیچ می دانید در مراسم عمر کشان چه سخنان رکیک و چه افعال حرامی انجام می شود که هر یک موجب سر شکستگی حقیقت شیعه است ؟؟؟؟؟

سرتان را مثل کبک کرده اید زیر برف ؟؟؟؟

اگر می گویید اطلاع نداریم ، باید بگویم دیگر مرجع نیستید و حق فتوا دادن و حرف مفت زدن ندارید چون با امکانات و کلفت و نوکری که هر کدام به وفور دارید ، باید حداقل بدانید که در جامعه اسلامی (بهتر است بگویم جلوی چشمتان و بیخ گوشتان! جامعه اسلامی پیش کش!!!!) چه اتفاقاتی در حال رخ دادن است و بتوانید با هوشیاری راه درست را نشان دهید و باطل را به مردم گوشزد کنید .

و اگر هم اطلاع دارید و خاموش نشسته اید که دیگر هیچ ......!!!!! (بدا به حالتان)

 

ای خواننده محترم ....

خودت انصاف بده .... آیا شیعه علی (ع) این چنین است ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آیا وجدان سالم و آگاه چنین کارهایی را می پذیرد و مجاز می پندارد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 17:52  توسط شباهنگ  | 

عید امسال

سال 1385 هم رسید !

همه مون شنیدیم میگن سال به سال دریغ از پارسال .....

واقعا هم همینه .

امسال که شیعیان عید نداشتند . درست یادمه تحویل سال بود، تو ذهن خودم می گفتم : آغاز سال 1385 !

یکدفعه یارو با صدای انکر الاصواتش پشت بلندگو نعره کشید سر حسین رو بریدن !

***

چندین سالی هست که دیگه از اومدن بهار خوشحال نمیشم !

در حقیقت انتظار نداشتم که موقع تحویل سال برام دیسکو راه بندازند اما،

همین که می دیدم مردم خوشحالند تا حدودی آروم می شدم ....

با دیدن ماهی های قرمز تو دست مردم .... با دیدن سبزه هاشون ...... با دیدن لبخند های تصنعی و تبریک های تک قالبی و تکراری .....

و خلاصه خریدهاشون، که رفتند و خشکباره تولید داخل رو به قیمت خون پدر خریدند !!!!

اما امسال دیگه قوز بالا قوز بود !

از همون اولش مصیبت بود ، خدا به داد آخرش برسه !!

***

با خودم می گویم :

امسال شیعیان عید ندارند .

خوب تا اینجا درست . اما سوالاتی در ذهن من پیش می آید .

یعنی :

امسال شیعیان پدرسوخته بازی هم ندارند ؟؟؟؟؟

امسال شیعیان دزدی هم ندارند ؟؟؟؟؟

امسال شیعیان مال مردم خوری هم ندارند ؟؟؟؟؟

امسال شیعیان مردم آزاری هم ندارند ؟؟؟؟؟

امسال شیعیان دوز و کلک بازی هم ندارند ؟؟؟؟؟

امسال شیعیان دروغ هم ندارند ؟؟؟؟؟

امسال شیعیان گران فروشی و کم فروشی و اهتکار هم ندارند ؟؟؟؟؟

امسال شیعیان تهمت و غیبت و بی حیثیتی هم ندارند ؟؟؟؟؟

امسال شیعیان بی شخصیتی و بی فرهنگی هم ندارند ؟؟؟؟؟

امسال شیعیان بی وجدانی هم ندارند ؟؟؟؟؟

امسال شیعیان ...............؟؟؟؟؟؟

کسی انگار در ذهنم بلند فریاد می کشد که : نه آدم نادان !

امسال شیعیان فقط عید ندارند !!!!!!

فکر می کنم عید و نوروز آن هنگامی باشد که :

بتوانیم هر یک از خصلتهای زشتمان را اصلاح کنیم .

بتوانیم وجدان داشته باشیم .

بتوانیم آزاده باشیم .

بتوانیم انسان باشیم.

 

پس با این حساب، ما مردم سالیان سال است که عید نداریم !!!!

 

فعلا این روضه را بابت عیدانه قبول کنید تا بعد ....

تبریک عید پیش کش !!!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 18:1  توسط شباهنگ  | 

نتیجه گیری از بحران دراویش و صوفیه در قم

 موضوع : دراویش و صوفیه در قم

قسمت ششم : نتیجه گیری از بحران دراویش و صوفیه در قم

 

ماجرای دراویش قم ظاهرا به خوبی و خوشی و همانگونه که از طرف دولت برنامه ریزی شده بود به پایان رسید .
در پایان این مبحث لازم است به نتیجه گیری بپردازیم و بدین جهت به ذکر چند مورد از آنها می پردازم :

1- حسینیه دراویش در قم نابود شد و علی الظاهر دیگر دراویش در قم مکان و مقر خاصی ندارند و اجتماع آنها در قم ناممکن شده است .

2- جان و دل فاطمیون و مخالفان دروایش از بسیجی ها بگیر تا اطلاعاتی ها و مراجع تقلید از این برخورد شاد شد و اکنون فضا را بیشتر باب طبع خود می بینند .

تا اینجا به نفع دولت اما هنوز مانده است !

3- به گفته یکی از سران دراویش ، در حدود یک ملیون نفر در داخل ایران از این فرقه وجود دارند .
 که البته همگی بعد از این ماجرا به دشمن خونی نظام حاکم تبدیل شده اند !
قابل ذکر است که از بین همین افراد بودند خانواده هایی که در زمان جنگ شهید و جانباز نثار راه انقلاب امام خمینی کرده بودند ، اما حالا دیگر قضیه کاملا فرق می کند !

4- بسیاری از جوانان و مردم قم تازه پی به ظالم و بی منطقی نظام حاکم بردند چون این بار از نزدیک شاهد ماجرا بودند .
اینکه این ماجرا در اصلی ترین و پر رفت و آمد ترین خیابان قم اتفاق افتاد شاید مهم ترین علت آن بود .
برای نمونه یک جستجو در اینترنت بکنید و ببینید بعد از این اتفاق چه تعداد وبلاگ توسط مردم و جوانان قم در تقبیح این عمل دولت شروع به فعالیت کرده است .
و در کوچه و خیابان ، نظر جوانان را در این باره جویا شوید .البته به شرطی که بفهمند خطری از جانب پرسشگر برایشان وجود ندارد سخنانی خواهند گفت که شنیدن آن برای دولتیان بسیار تلخ و سخت خواهد بود .....

5- دولت با این کار خود خدمت بزرگی در ترویج فرقه دراویش به ایشان نمود و تازه مردم نسبت به ماهیت و مرام و مسلک این فرقه حساس شده اند .
مطمئنم اگر روزی دوباره در قم حسینیه دراویش ساخته شود افراد بسیاری از مردم عادی هستند که با میل و رغبت برای دریافت آگاهی و جواب سوالات خود به سمت آن هجوم ببرند و این بصورت غیر مستقیم یعنی تبلیغ و ترویج !!!!

6- بی اعتبار شدن بسیاری از مراجع دینی در طی این ماجرا چه با سخن گفتن و چه با خاموش ماندن !
درخشیدن آیت الله منتظری و سیاه شدن روی مراجع قم ( امثال بهجت ، مکارم شیرازی ، مصباح یزدی ، نوری همدانی و .... )

7- سست شدن ایمان مردم و دلسردی از نظام و احساس نا امنی .

8- ایجاد جو و فضای نا آرامی و درگیر شدن و بیش از بیش اذهان عمومی و حساس شدن  نسبت به اتفاقات موجود در جای جای مملکت !!!!!

9- بی رو دربایستی شدن مردم و مامورین در کتک زدن و ابراز خصومت نسبت یکدیگر !
.
.
.
از کلیه این موارد فوق الذکر به اضافه ی نا آرامی های موجود در این چند وقت در جاهای دیگر و همچنین بحران هسته ای تنها یک نتیجه می توان گرفت ....

میل و فرمان علیجناب بر این قرار گرفته که حکومت فعلی به طور کامل ریشه کن شده و تغییر کند .

عالیجناب برای این کار از هر مسئله ای استفاده خواهد کرد تا حاکمان فعلی بدست خودشان تیشه بر ریشه خودشان بزنند و پایگاه مردمی شان را که تنها چیزی است که به آن پشت گرمی دارند ( و روی همین حساب هم تازگی ها به عالیجناب دهن کجی می کنند ) را از دست بدهند و از درون متلاشی شوند .
درست همانگونه که محمد رضا پهلوی به آن دچار شد .

***
ما ملت بدبختی هستیم .... تا وقتی که نفت داریم و معادن مختلف همین آش است و همین کاسه .....
روزی هم که همه چیز ته کشید و تمام شد مثل جنده پیر به حال خود رها می شویم و می افتیم در حد کشورهایی همچون تانزانیا و اتیوپی و ....
ای لعنت به این بخت و اقبال ....... ای لعنت بر این خون ملت ایران .... ای لعنت بر این نفت .....
 


در قسمت بعدی بیشتر به مبحث تاکتیک تغییر نظام حاکم و تبعات آن می پردازیم ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 15:57  توسط شباهنگ  | 

دزدی و غارت مسلمانان توسط مدعیان اسلام

موضوع : دراویش و صوفیه در قم

قسمت پنجم : دزدی و غارت مسلمانان توسط مدعیان اسلام

 

زمانی تصور می کردم که از جمله وظایف مهم دولت حفظ و تامین امنیت و حقوق اشخاص تابعه مملکت باشد !

اما بعد از این ماجراها مدام این مسئله ذهن مرا مشغول کرده که آیا تنها به دلیل اینکه شخصی به گونه ای غیر از ما فکر می کند می توانیم تمام ماهییت و وجود شخص را بی ارزش تصور کرده و کلیه حقوقش را نادیده بگیریم وآنها را در جهت منافع خود کشف و ضبط کنیم ؟!

به فرض که حسینیه شریعت خانقاه بود و مرکز فساد و اداره اوقاف و شهرداری با آن مشکل داشتند ( به قول دولت ) ، اما نتیجه عمل دولت ( غصب و غارت و تخریب ) وسعتی بیشتر از حسینیه شریعت را در بر می گرفت !

***

منزل شخصی سید احمد شریعت کنار همان حسینیه و در طرف دیگر ، ساختمان پزشکی که مطب جناب دکتر شریعت بود قرار داشت و این دو محل نزد بیشتر اهالی شناخته شده بودند .

ساختمان پزشکی را که همان شب هجوم ، به ویرانه ای سوخته تبدیل کردند اما خانه شخصی سید احمد شریعت را به چه حکمی تصرف ، ویران و غارت کردند خدا میداند ! ( حتما به همان حکمی که ساختمان و مطب دکتر شریعت را که ملک شخصی بود غصب و ویران کردند !!!!! )

جالب اینجاست که وسایل خانه و زندگی سید احمد شریعت وهمچنین لوازمات دراویشی که به قم آمده بودند را عمال دولتی ( اعم از نیروی انتظامی و سپاه پاسداران و اطلاعات ) دزدیدند و بعد برای اینکه روی تجاوز و غارت خود سر پوش بگذارند دو روایت نقل کردند !

( البته نماینده ی مجلس قم هم حسابی خوش خدمتی خود را نشان دادند !! )

 

1 - گفتند : همه چیز را مردم آتش زدند و ویران کردند ! زیرا که وسایل مربوط به دراویش بود و دراویش هم چون نجس هستند پس وسایلشان هم نجس است ! ( بنابر قانون هشتم نیوتن فومنی (((( آیت الله بهجت )))) !!!! )

2 - و گفتند : ..... لباس شخصی ها (به تعبیر نماینده قم ، مردم قم) معترض پس از تخریب ، اموال آن را غارت کردند ! .... ( دوهفته نامه گویه قم به نقل از روزنامه همبستگی ! نیمه دوم بهمن ماه )

نتیجه اینکه مردم قم همه دست به دست هم دراویش را کتک زدند و بعد حسینیه را به همراه خانه شخصی سید احمد ویران کرده و اموال آن را به غارت بردند ! ( اگر اینگونه باشد که نیست ، پس نیروی انتظامی در آنجا نقش هویچ را بازی می کرده یا ..... ؟! )

با یکی از دراویش که در جریان کار سید احمد شریعت است صحبت می کردم ( این شخص کسی است که در خانه سید احمد رفت و آمد داشته است ) او گفت : علاوه بر لوازمات منزل مبلغی در حدود 30 ملیون تومان پول نقد هم که از طرف دراویش جمع آوری شده بوده در خانه قرار داشته است !

و همه این چرندیات از طرف دولت در حالی به خورد اذهان عمومی داده می شود که هیچ کسی جز عمال دولت موقعیت نزدیکی و غارت خانه و باقی اموال را نداشته است !

حتی همان شب هم که حسینیه سقوط کرد و دراویش سرکوب شدند ، خیابان را باز نکردند و تا صبح در آن مشغول بودند ( اینکه مشغول چه کارهایی بودند دیگر احتیاج به توضیح ندارد !!!!!! ) .....

 

فردا صبح که به آنجا برگشتم ، عده ای تماشاگر ایستاده بودند و همانند گذشته دو طرف خیابان را بسته و با بلدوزر مشغول ویران کردن ساختمان ها بودند ....

پس عملا می بینیم که هیچ کس امکان غارت اموال خانه سید احمد شریعت را نداشته الا همین عمال دولت که ذکرشان رفت .....

چرا که مکان حسینیه و اطراف آن دائما در محاصره همین افراد بوده و بس ( تصور اینکه با این همه نیرو ، سررشته کار از دست نیروی انتظامی و اطلاعات خارج شده باشد امریست که با هیچ منطقی جور در نمی آید ) .

***

روز اول بعد از فتح حسینیه ، عرض خیابان را از دو طرف بند و مانع کشیده بودند ونمی گذاشتند کسی به داخل برود و از نزدیک شاهد ویرانی ها باشد . دیدم چند نفر از بند گذشته و به داخل رفتند ! از نظر شکل ظاهری بیشتر به روستا زاده ها میخوردند و من تصور کردم که برای بیل و کلنگ زدن به آن قسمت میروند که دیدم یکی از ایشان خیلی با غرور خاصی ( انگار که سناتور مجلس باشد ! ) بیسیمش را از پشت کت اش در آورد و به دست گرفت ......

بر پیشانی خود زدم ! گفتم خاک بر سر این مملکت که مامورین آن همچنین اشخاصی هستند که آدم رغبت نمی کند حتی بیل بدستشان بدهد تا عمارت مستراح بسازند !!!!

ای وای بر ما و بر این مملکت ........

صد رحمت به ساواک که حداقل اگر به قول انقلابیون ، هیچی بارشان نبود دست کم مرتب بودند و در ظاهر نظم و نظامی داشتند !!!!

***

دیدم که داشتند محراب را خراب می کردند ! نام الله و محمد (ص) و علی (ع) بود که شکسته میشد و به زمین میریخت !

خصومت و نفرت را این بار با چشمان خویش دیدم !

در روزهای بعد نمی دانم چرا از اینکه در عراق حرم دو امام را منفجر کردند آنطور که باید تحت تاثیر قرار نگرفتم .

شاید چون تا حدودی برایم روشن شده بود که همه اینها یک بازی مسخره است و کلفت شدن رگ گردن بعضی شیخ های ما هم تنها از سر نان خوردن است !

***

به مهدی موعود (عج) فکر کردم . احساس کردم او هم تنها ایستاده و نظاره گر کسانی است که به نام او و پدرانش ، ظلم می کنند ....

با او اظهار همدردی می کنم نه تنها به خاطر تخریب و بمب گذاری ! بلکه بخاطر تنهایی و بی کسی اش ، در روزگاری که همه خود را از یاوران واقعی او می دانند !!!!!!

***

دولت می خواهد وانمود کند که این درگیری و ریشه کنی دراویش ، عملی خود جوش و مردمی بوده است و بدین ترتیب خود را از زیر بار این افتضاح برهاند . اما تصور می کنم در این دوره و زمانه دیگر نمی توان به این سادگی ها حقیقت را نابود و مخفی کرد .

در قسمت بعدی به بررسی و نتیجه گیری این رویداد و آثار سیاسی اجتماعی و فرهنگی آن در بین مردم می پردازیم ......

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 13:28  توسط شباهنگ  | 

فتح تاریخی و مردمی !؟ ( سقوط حسینیه دراویش قم )

موضوع : دراویش و صوفیه در قم

قسمت چهارم : فتح تاریخی و مردمی !؟ ( سقوط حسینیه دراویش قم )

 

روزهای تاسوعا و عاشورا فرا رسیدند و تعداد دراویشی که برای عزاداری و ضمنا حمایت از حق خود ( حسینیه ) به قم آمده بودند از هر زمانی بیشتر شده و عاقلانه نبود که این خیل عظیم به حال خود رها شوند .....

بر این اساس ، سازمان اطلاعات برای اینکه بتواند اوضاع را کنترل کند ، تعدادی از افرادش را ( بیشتر از قبل ) به داخل جمع دراویش نفوذ داد تا بصورت مستقیم در جریان کار و رفت و آمد ایشان قرار گیرد .

مراسم عزا داری عاشورا و تاسوعا همانند گذشته انجام شد . تعدادی از دراویش با در نظر گرفتن احتمالات ( با تفکری سطحی و ساده ) تصمیم بر این گرفتند که تا حدودی امنیت حسینیه را حفظ کنند و برای تحقق این امر ، گروهی تشکیل دادند که وظیفه ی ایشان همانند دربان بود و این افراد بر ورود و خروج افراد به داخل حسینیه نظارت می کردند اما غافل از اینکه دشمن چند روزی بود که به داخل نفوذ کرده بود و کارها و تحرکات ایشان را زیر نظر داشت !

22 بهمن هم به صلح و صفا گذشت و مردم و حتی دراویش شعارهای ملی و میهنی در تاکید بر لزوم برخورداری ایران از انرژی هسته ای سر دادند ....

اما از فردای آن روز !

***

حالا نوبت به انجام فرمان عالیجناب می رسد !!!!!!!!!

 

زمان موعود فرا رسیده ، بنابراین کارها تقسیم می شود !

1 - نیروی انتظامی ماموران وسربازان خود را در محل افزایش می دهد و رفت و آمد های دراویش را کنترل می کند و اجازه رسیدن مایحتاج لازم به داخل حسینیه را نمی دهد .( و بعدا همراه با قطع آب و برق و گاز )

2 - تعدادی به ظاهر روحانی متن هایشان را حفظ می کنند و به همراهی طلبه ها ( مواجب بگیر ها ) و بسیجیان و ماموران اطلاعات ، در نزدیکی حرم حضرت معصومه (س) جمع شده و سخنرانی بلند و بالایی بر ضد دراویش کرده و به گونه ای وانمود می کنند که انگار این عمل کاملا خود جوش و مردمی بوده و هیچ غرض خاصی جز نجات اسلام! و قطع ریشه کفر! در بین نیست ! ( آماده کردن اذهان عمومی )

3 - افراد نفوذی اطلاعات هم سعی خود را برای دستگیری سید احمد شریعت به کار می بندند اما به دلایل خاصی ، ناکام می مانند و موفق به دستگیری او نمی شوند ! ( در نوشته های بعدی می فهمید که چرا نتوانستند ! )

بدین صورت است که رسما نشست اعتراضی دراویش به اوج خود می رسد .

***

کمتر کسی است که در آن موقع به خیابان ارم آمده باشد و این صحنه را بیاد نداشته باشد ، آن صحنه هایی را که برای من یاد آور تکه فیلم هایی واقعی بودند که از اوایل انقلاب نشانمان می دهند . که مردم به سربازان ، به رسم صلح و دوستی و انسانیت گل هدیه می دادند!

ظاهرا در این زمان ، مجددا تاریخ تکرار شده بود . این بار دراویش در همان اجتماعشان گل های سفید بدست داشتند !

اما ایشان ندانستند که این تدابیر و ترفندها و ابراز احساسات برای انسانها قابل فهم است نه موجوداتی کمتر از حیوان .

( شنیده ام آیت الله ؟! بهجت چشم باطن بین دارند ! ( الله اعلم!!!! ) و شکل برزخی انسانها را می بینند ! اما جدای از دروغ یا راست بودن این مطلب ، تصور نمی کنم چندان به آن چشم نیازی هم باشد ، چرا که این انسان نماها خیلی زود طبیعت خود را بروز می دهند و احتیاجی به شق القمر کردن نیست ! )( البته از جمله کرامات دیگر ایشان این است که ظاهرا ، آخر هفته ها با امام زمان (عج) نسکافه و قهوه نیز صرف می کنند ! و گاه گاهی از این مرید و مراد بازیشان برای امت اسلام اندرزهایی ( فتواهایی ! ) بازگو می کنند که مُرده از خنده ، کفن خود را در گور نجس می کند ! ( بزودی در همین وبلاگ کرامات دیگر ایشان را بخوانید ) )

***

ساعت نزدیک 6 بعد از ظهر دوشنبه 24 بهمن 1384 ، به سمت خیابان ارم آمدم که دیدم خیابان سر تا سر خاموش است ! اجازه ورود ماشین و موتور به داخل خیابان را نمی دهند اما با این حال تردد افراد پیاده در آن بیشتر از هر موقع دیگری است .

نزدیکتر رفتم ، نور آبی رنگ چراغ گردان بالای ماشین پلیس و ازدحام جمعیت که زیاد بود و البته اطلاعاتی ها و طلبه ها زیادتر ! در این بین بودند کسانی مثل من هم که به جهت کنجکاوی به آنجا آمده بودند .

در قیافه های افراد معمولی نگاه می کردم ، در بیشتر آنها می توانستی هیجان را ببینی ! و البته جای هیجان هم داشت . در شهری که هیچ کس حتی جرات حرف زدن هم ندارد عده ای بیایند و با دولت کل بیندازند ! عجبا و حیرتا ....

***

با هم بخندیم !

 

نیروی انتظامی در دو صف محکم عرض خیابان را از هر دو طرف بسته بودند و عملا به هیچ عنوان نمی شد که کسی به میان دراویش برود یا از آن میان خارج شود ( محاصره ی کامل ) و مردم برای مشاهده ی اینکه چه اتفاقی در حال روی دادن است تا پشت این سد انسانی ( حیوانی! ) پیش آمده بودند . در این بین ، عده ای جوان های شیطان با همدستی و هماهنگی با هم ، خود را در میان جمعیت پراکنده کرده بودند و هر از گاهی با فریاد و قیل و قال دروغین به عقب فرار می کردند که انگار حمله ای از طرف نیروی انتظامی به تماشاگران انجام شده یا اینکه گاز اشک آور شلیک کرده اند و مردمی که فرار این چند نفر را می دیدند از ترس و بر اساس غریزه ، به سمت عقب فرار می کردند !

و در یک آن می دیدی که تمام خیابان در حال فرار از چیزی هستند که نمی دانند چیست !

( با دیدن این صحنه آنقدر بر این رفتار مردم خندیدم که برای لحظاتی فراموش کردم در کجا قرار دارم و نزدیک بود با تنه ی یک مرد قوی هیکل به داخل کرکره ی مغازه ای پرتاب شوم که به حمدالله به موقع عکس العمل نشان دادم و اتفاق چندان خاصی نیفتاد ! )

***

ساعت حدود 10 بود . به نزدیک میدان شهدا ( چهار راه بیمارستان ) رسیدم که دیدم برق آمده و به ظاهر راه ها باز شده ، اما هنوز هم ازدحام جمعیت وجود داشت . هیچ وقت اینهمه بی سیم بدست ( اطلاعاتی ) یکجا ندیده بودم !

تعدادی از دوستانم را دیدم که مبهوت در گوشه ای از میدان ایستاده بودند . دانستم که کار به پایان رسیده است . در وسط خیابان تعدادی لنگ کفش های پاره و خاکی روی هم جمع شده بودند . پیدا بود که باید متعلق به دراویش باشند .

یک سرباز ضد شورش با سپر و باتوم بزرگ و کلاه خوُد از مقابلم با حالتی پیروز مندانه عبور کرد .

احساس بدی از دیدن آن کفش پاره ها و این سرباز به من دست داد .

جلوتر رفتم ....

تا حدودی راه باز شده بود بنابر این سعی کردم تا آنجا که امکان دارد به سمت حسینیه بروم . هنوز جمعیت زیادی اطراف کوچه ی حسینیه ایستاده بودند .

صحنه ای را که دیدم باور نکردم ! ساختمان پزشکی که در جلوی حسینیه قرار داشت تبدیل به ویرانه ای سوخته شده بود و مامورین اطلاعات در بالای تراس و پشت بام آن با بی سیم ها یشان ایستاده بودند و ماشین نیروی انتظامی که در میان جمعیت بود مدام در بلندگو از حضور مردم تشکر می کرد و می خواست که مردم متفرق شوند !

طلبه ای در میان جمعیت بلند بلند بر ضد دراویش شعار می داد . و البته کسی با او همنوایی نمی کرد ، بیشتر افراد ایستاده بودند تا این فیلم ادامه پیدا کند و شاید چندان علاقه ای نداشتند که این بازی هیجان انگیز به این زودی ها تمام شود ....

اما دیگر ادامه ای در کار نبود ! گرگ گوسفند را دریده بود و دیگر قربانیی وجود نداشت .

***

و سر انجام در ساعت 10 شب دوشنبه 24 بهمن 1384 ، حسینیه دراویش در قم به طور کامل سقوط کرد !

تبریک این فتح شگفت انگیز که بعد از فتوح نادر شاه افشار بزرگترین فتح ایران زمین به حساب می آید را به امامان زمان مان ! ( نه امام زمان (عج) ) تبریک عرض می نماییم. ایولله و دست خوش !!!!!!!!!

***

از آنجایی که هدف من تنها بررسی سیاسی این حرکت است قسمتهایی را که چندان مهم نبود ناگفته گذاشتم . در صورت علاقه و اینکه بدانید زد و خورد چگونه بوده می توانید به این آدرس مراجعه فرمایید که یکی از شاهدان عینی همین ماجراست و زحمت کشیده اند و به زیبایی این مطلب را نگاشته اند که در اصل توضیحات ایشان مکمل توضیحات بنده می باشد .

نوشته های دوست گرامی در وبلاگ تازیانه ( کلیک)

***

در قسمت بعدی به تقسیم غنائم ( غارت ) می پردازیم و نقش مردم در این ماجرا ( البته مردم از دیدگاه دولت و در واقع فرقه های مختلف مراجع تقلید ) ...... آی ملت قم ، نمُردیم و به شکرانه این دولت ، دزد و غارتگر هم شدیم !!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 10:6  توسط شباهنگ  | 

رفسنجانی و اشک تمساح

 موضوع : دراویش و صوفیه در قم

قسمت سوم : رفسنجانی و اشک تمساح

 

دراویش بعد از باز پس گرفتن حسینیه از اشغالگران ( فاطمیون ) ، خود را برای مراسم عزاداری ماه محرم آماده می کردند و برای سهولت کار از بین خود افرادی را برای انجام امور حسینیه که بطور مثال تهیه لوازم و ظروف و خوراک عزا داران و مهمانان بود ، انتخاب کردند .( چون تعداد زیادی از کسانی که برای انجام مراسم عزا داری آمده بودند مهمان بوده ( اهل قم نبودند ) و در حسینیه مستقر شده بودند لذا تهیه مایحتاج و خورد و خوراک ایشان کار چندان آسانی نبود )

در این میان ....

 

رفسنجانی به قم آمد

 

صبح ساعت حول و حوش 10 یا 11 بود که متوجه شدم رفسنجانی به قم آمده ! تنها اثری که آمدن این شخص به قم داشت راه بندان بود و بی سر و صاحب شدن شهر ! ( بگذریم که روز معمولیش هم سر و صاحبی ندارد و هر سازمانی در شهر ساز خودش را می زند ! )

سوار ماشین شدم که دیدم همه از این راه بندان ها و ازدحام ماموران انتظامی ناراحت هستند و فحش و بد و بیراه نثار رفسنجانی می کنند !

راننده ماشین می گفت : مرتیکه بی خاصیت آمده ، خیری که ندارد فقط برای مردم دردسر درست کرده !

یکی می گفت : آمده زیارت ! آن یکی در جوابش با خشم می گفت : به کمرش بزند !

و خلاصه آمدن رفسنجانی به شهر به خودی خود تفاسیر زیادی دارد ، اما ربط آن به ماجرای دراویش چه بود ؟!

مسلما این خبر به رفسنجانی ( مدبر مصلحت نظام ) و بقیه رسیده بود که دراویش چنین کاری کرده اند و حسینیه خود را پس گرفته اند و خیلی سفت و سخت در آنجا نشسته اند و گویی قصد بیرون رفتن و گوش به حرف زور دادن را هم ندارند !

 

و کاردانان و متفکران قطعا موارد ذیل را مد نظر داشتند :

 

1 - محرم است و عاشورا تاسوعا در قم بسیار شلوغ می شود و همه مخ ها هم داغ ! و فقط کافیست یکی در آن میان بگوید مرگ بر فلانی ! که ناگهان می بینی مراسم عزاداری تبدیل به شورشی عجیب و غیر قابل کنترل می شود و بسیار آبرو ریزی دارد !

( اگر به قبل از پیروزی انقلابِ امام خمینی نگاه کنیم می بینیم که محرم ، عاشورا و تاسوعا در این میان چقدر کار ساز بوده و این روزها در بسیج و تجمع مردم نقش خاص و مهمی داشته اند )

دلیل اصلی آن هم این است ، افرادی که در مراسم ماه محرم شرکت می کنند از همه اقشار جامعه هستند هم مخالفین و هم موافقین !

و همانند روز حمله به دراویش نیست که تنها عده خاصی ( جیره خواران و طلاب حوزه ها و مدارس علمیه و فرقه ای ها ) مردم قم به حساب بیایند !!!!!!

و من که در بطن جامعه قم هستم و سختی و رنج این مردم را می بینم می دانم که اگر چنین اتفاق و غوغایی در عاشورا یا تاسوعا راه بیفتد دیگر تصور حمایت صد در صد از دولت و انتظار شنیدن سخنان و شعارهای دولت پسند از مردم ، امری حتمی به نظر نمی رسد .

( دلیل این ادعایم را بعد از به پایان رساندن ماجرای دراویش خواهم گفت ..... )

این از دلیل اول .

2 - نزدیکی 22 بهمن !

دولت احتیاج دارد که در روز 22 بهمن همه اقشار جامعه با صلح و صفا ، شعار ^ مرگ بر آمریکا ^ و ^ انرژی هسته ای حق مسلم ماست^ و از این جور چیزها بدهند !( و حتی یک نفر هم نباشد که در میان جمعیت ساز مخالف بزند و آشوب به پا کند چه برسد به یک عده ی زیاد ! )

و اگر در این روز در شهری مثل قم بلوا و آشوب پیش بیاید خدا عاقبت باقی مملکت را به خیر کند !

خصوصا اینکه توجه تمام دولتهای خارجی و خبرنگارانشان در این روز به چگونگی پاسخگویی مردم به ندای دولت معطوف است و اگر در این مدت در قم درگیری و آشوب پیش بیاید ، اولا که خبرش خیلی زود و به صورت زنده به همه جای دنیا مخابره می شود و فقط تنها کسی که نمی فهمد خواجه حافظ شیرازی است ! و همین امر احتمال دارد بهانه را به دست آنانی که مترصد چنین فرصتی هستند بدهد و در جای جای میهن اسلامیمان ؟! 22 بهمن رنگ دیگری به خود بگیرد !

***

در نتیجه ، تنها با در نظر گرفتن فقط همین مسائل ، رفسنجانی آمد و همانند امامزاده ای رنج کشیده و مورد ظلم و ستم واقع شده ( چون مردم قم استقبال چندانی از حضور حضرت اجل بجا نیاوردند ! و این خود برای او جای بسی دل شکستگیست ! ) با حال نزار و آهی خونین و شکسته شکسته ، امریه ای بدین مضمون ایراد فرمودند :

{{{ نباید در بین مسلمانان دو دستگی و اختلاف پیش بیاید و .... }}}

***

البته معروف است که {{{ دروغ حناق نیست که همان موقع بیخ حلق آدم را بگیرد }}} !

***

پس با این مهره بازی ، اندکی از فشار روانی که در بین دراویش وجود داشت کاسته شد و آنها تا حدودی دلگرم شدند که احتمالا دیگر اتفاق خاصی رخ نخواهد داد !

اما در این میان هنوز نامه ها و احضاریه و اخطاریه هایی بوسیله ماموران نیروی انتظامی به حسینیه مذکور فرستاده می شد ولیکن چنین به نظر می رسید که بیشتر در حد همان کاغذ بازی ها و اشتغال زایی ها ( برای اینکه بگویند ما هم کار می کنیم و در ادارات نان مفت نمی خوریم ! ) باشد .

***

نکته ی این قسمت :

حضور رفسنجانی در آن شرایط و موقعیت زمانی به منزله مُسکنی ( تسکین دهنده ای ) بود که زمان برخورد و حمله را اندکی به عقب انداخت و فضای موجود را تا حدودی آرام کرد و برای هر دو طرف این توهم را پیش آورد که ممکن است مسئله به صورتی غیر از آنچه که بعدا رخ داد ( ضرب و شتم و ویرانی و غارت و .... ) راه حلی لطیف تر ! نیز داشته باشد و شاید حق به حقدار برسد .....

 

در روز های آینده ادامه دارد .....

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 13:22  توسط شباهنگ  | 

فاطمیون و برخورد عجیب

موضوع : دراویش و صوفیه در قم

قسمت دوم : فاطمیون و برخورد عجیب

 

بیاد می آورم ، اولین روزهای شروع این ماجرا بود که داشتم از سر کلاس می آمدم ساعت حدود 9 شب بود و عجیب سوز و سرمایی هم براه بود .( قم بدلیل موقعیت جغرافیایی که دارد در تابستان آسفالت خیابان از شدت آفتاب و گرما ذوب می شود و زمستانهایش سوز و سرمای کشنده ای همراه دارد که گاهی سنگ ها هم از شدت سرما می ترکند ! اما دریغ از چند قطره باران یا برف )

از دور دیدم که عده ای در پیاده روی کنار حسینیه ی شریعت به ردیف همچون صف نماز نشسته اند . نزدیکتر که رفتم موضوع مشخص شد . اینها دراویش بودند که به ردیف منظم روی زمین کف پیاده رو دو زانو یا چهار زانو نشسته بودند و بعضی کفشهایشان را جلوی خود جفت کرده بودند .( کاری که من به هیچ عنوان حاضر نیستم در آن موقعیت انجام دهم و روی زمین بنشینم و خود را آنقدر کوچک کنم و این کار بجز از انسانهای بی ادعا ساخته نیست . درویشیشان حقیقتا درویشی و سادگی بود )

با اینکه عرض پیاده رو خیابان ارم ( همانند همه خیابانهای دیگر قم ! ) چندان عریض نیست ، با این حال به گونه ای نشسته بودند که مزاحمتی برای کسی بوجود نیاورند و به قول معروف سد معبر نکند .

در حالی که از کنارشان می گذشتم خیلی جدی و با اخم نگاهشان می کردم و این عملشان را از لحاظ حصول نتیجه بیهوده می پنداشتم .

احساس می کنم آنها نیز این بی مهری و نامهربانی نگاه ها را ملتفت شده بودند . بعضی سرهایشان پایین بود و برخی با هم دو به دو حرف می زدند . همه رهگذران توجهشان جلب شده بود اما کسی نمی ایستاد . ( ترس از ماموران اطلاعات شاید دلیل اصلی بود که حتی بیشتر افراد جرات نمی کردند از دراویش بپرسند که اصلا چرا اینجا نشسته اید ! )

***

نظر رهگذران متفاوت بود !

شخصی با تلفن همراهش از زاویه های مختلف عکس می گرفت ....

جوانی به مسخره می گفت : یعنی ما هم باید سبیل داشته باشیم تا بتوانیم اینجا بایستیم ؟!

جوانی دیگر با خنده می گفت : وقتی شب به خانه هایشان رفتند باید ماتحت شان را چرب کنند تا بواسیرشان اود نکند !

البته بیراه هم نمی گفت چرا که سنگ فرشهای پیاده رو از سرما حکم قالبهای یخ را داشت و اینها بدون زیر انداز روی زمین نشسته بودند .

***

حدودا تعدادشان به 40 یا 50 نفر می رسید و در آن روز شاید هیچ کدام به خواب هم نمی دیدند که روزهای آینده آبستن چه مصیبتی برایشان باشد .....

این مسئله در همان زمانی بود که حسینیه ایشان البته با حمایت مخفی ( شتر دیدی ندیدی ! ) نیروی انتظامی و شهرداری و اطلاعات به عده ای دیگر سپرده شده بود . این عده ترکیبی از همین گروه ، فاطمیون بودند .

چند روزی بدین منوال گذشت و هر روز به تعداد دراویش افزوده میشد . تا اینکه روزی خبر دار شدم که ایشان اجتماع کردند و با ذکر " یا علی (ع) " به داخل حسینیه رفتند و اشغالگران ( گروه فاطمیون ) را بدون برخورد خاصی بیرون کردند و خود در آنجا مستقر شدند .

و از آن روز به بعد بود که حسینیه کار خود را از سر گرفت و دراویش خود را برای برگزاری مراسم عزاداری حسین بن علی (ع) آماده می کردند . در حسینیه چادر های سیاه کشیدند پرده و فرش آوردند و چراغ و روشنایی بستند و خلاصه حسابی به حسینیه رسیدند و همگی در دل خوشحال بودند که توانستند بدون درگیری حسینیه خود را پس بگیرند .

در ضمن ذکر این نکته را لازم می دانم که بگویم گروه فاطمیون پس از اشغال حسینیه ، در آنجا دفتر و دستکی برای خود براه انداخته بودند که دراویش بعد از بازپس گیری حسینیه تمام وسایل متعلق به فاطمیون را بدون کم و کاست بیرون گذاشتند تا صاحبانش بیایند و ببرند که فاطمیون هم آمدند و وسایلشان را بردند .( با این نکته کار داریم بنابراین بیاد داشته باشید )

***

به پدرم که از کار ایشان حیرت کرده بود گفتم : این آرامش قبل از طوفان است ! مسلما آن افراد ( فاطمیون و فرقه هایی که در نوشته قبلی نام بردم ) دولت را تحت فشار خواهند گذاشت و آرام نخواهد نشست .

شب دراز است .....

***

خواننده عزیز ..... قصد من خواندن روضه یا مصیبت نامه نیست . در اینجا هدف من بررسی علت اساسی بروز این واقعه است و برای اینکه حرفهایم شفاف باشد مجبورم آنچه گذشته را به مقدار لازم توضیح دهم تا علاوه بر نتیجه گیری در آخر ، شما نیز بتوانید خود را در این محیط احساس کرده و خودتان با تدبیر خویش نتایج بدست آمده را محک بزنید .

 

این ماجرا ادامه دارد و بزودی شخصیتهای جدیدی وارد می شوند که جواب بسیاری از سوالهای ما را با خود به همراه خواهند داشت ....

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 17:4  توسط شباهنگ  | 

مسئله صوفیه

موضوع : دراویش و صوفیه در قم

قسمت اول : مسئله صوفیه

 

قم شهر هزار مصیبت است !

 

اگر بخواهم شروع کنم بسیار بسیار گفتنی هست اما با توجه به موقعیت فعلی ترجیح می دهم ابتدا به آنچه به تازگی رخ داده بپردازم :

 

مسئله صوفیه ( به قول تعدادی از علماء دین مان البته ! ).

 

بهتر است در آغاز اندکی با هم به بررسی تاریخچه و موقعیت این گروه بپردازیم :

دراویش یا درویشان یا فقیر به گروه خاصی از مسلمانان شیعه گفته می شود که دارای تفکرات خاصی در مورد حضرت علی (ع) هستند و برای این امام ، شان و مقام خاصی قائل اند .

شهرت این گروه فوق الذکر ، نعمت اللهی گنابادی است .

می توان قدمت این گروه را به سالهای دور نسبت داد و ماهیت این گروه به هیچ عنوان امر جدید التاسیسی نمی باشد و شاید بیراه نباشد که پیدایش آن را مقارن با روی کار آمدن حاکمان صفوی و حتی قبل تر از آن قلمداد کنیم .( 907 ه . ق )

تنها مشخصه ظاهری ایشان در مقایسه با مردم عادی سبیل های بلند ایشان است و در غیر اینصورت به هیچ عنوان قابل شناخته شدن نیستند .

جا و مکان خاصی ندارند و در تمام شهرهای ایران هم وجود دارند و محدود به منطقه خاصی نمی شوند .

***

البته فرقه های دیگری نیز وجود دارند که یکی از انواع آنها در بین عوام به علی الله ی ها مشهورند و ایشان بر این تصورند که خداوند در علی (ع) جلوه نموده و بدین ترتیب برای این امام بزرگوار مقام الهی قائل هستند و همانند مسیحیان که مسیح (ع) را تجلی خدا می دانند ایشان نیز بر عقیده ای مشابه اما با موجودیت علی (ع) هستند .

این گروه کمتر در شهرهای پر جمعیت دیده می شوند و البته تعدادی از ایشان به دلیل انجام برخی اعمال ، دارای قدرتهای غیر طبیعی وعجیب می باشند.

***

در ابتدا کاملا مشخص است که این گروه درویشانی که در قم بوده اند به هیچ عنوان علی اللهی نبوده و پیرو ائمه (ع) و منتظر ظهور امام زمان (عج) هستند . همانند ما نماز می خوانند و برای حسین (ع) عزاداری می کنند و معتقد به تمام ائمه اند .( برگرفته از سخنان سید احمد شریعت و برخورد و صحبت با تعدادی دیگر از اعضائ این گروه )

در این بابت بحث بسیار است که به موقع خواهم گفت اما فعلا بهتر است اندکی به شناسه ها بپردازیم :

حسینیه درویشان قم در خیابان اِرَم قم واقع بود ( چون دیگر نیست! ). خیابان ارم به دلیل اینکه درست در کنار حرم حضرت معصومه (س) قرار دارد از قدیم الایام خیابان اصلی شهر محسوب میشده و قدمت تاریخی خود را دارد . و حسینیه مذکور هم بیش از 60 سال قدمت داشت و ملک شخصی آقای سید غلام حسین شریعت ( مقامش مانند مراجع تقلید فعلی ) بوده که برای انجام اعمال و نماز و مراسمات پیروانش ( مقلدانش ) وقف حسینیه شده بود.

***

سید احمد شریعت که نقش پیش نماز حسینیه مذکور را هم به عهده داشت پیرمردی است کم حرف و متین و ریش و سبیل سفید در حد یک آدم بسیار معمولی یعنی درست خیلی کمتر از ریش و سبیل برخی علمای اعلام !

او را گاه گاهی در خیابان ارم می دیدم که آهسته آهسته و سلانه سلانه راه میرفت . کت شلوار مرتب در زیر و عبای نازک بر دوش و بیشتر اوقات دامن عبایش به همراه تسبیحی به دستش بود . در ذهن خود به شوخی مجسم می کردم که این آدم لال است ! ولی حقیقت این بود که او بطور کلی انسانی کم حرف بود .

روی هم رفته برایم اهمیتی نداشت و در ته دل هم چندان موافق او نبودم و فکر می کردم که مذهب شیعه به خودی خود کامل است و دیگر احتیاجی به گروهی و افرادی مانند این اشخاص ندارد !

***

البته من اشتباه می کردم چرا که بعدها متوجه شدم به غیر از دراویش ، بسیار فرقه های دیگری در شیعه وجود دارند که کاملا نامرئی به فعالیت خود می پردازند !

 

از جمله فرقه ی بهجتیه ! ( مقلدان و پیروان آیت الله !؟ بهجت ) ، فرقه خزعلیه ! ( معلوم است ) ، فرقه مکارمیه ( آیت الله مکارم شیرازی ) ، فرقه فاضلیه ( آیت الله فاضل لنکرانی ) فرقه شیرازیه ( مرحوم آیت الله شیرازی که البته این شخص را قبلا عده ای پدرش را در آوردند و دق دادند تا مُرد و این به نظرم اولین کسی از علما بود که رسما با او به مخالفت پرداختند و غارتش کردند ) ، فرقه گلپایگانیه ( مرحوم آیت الله گلپایگانی ) و فرقه های ریز و درشت دیگر که ذکر نامشان موجب ملال خاطر است و دفاتر شان را می توانی حول و حوش خیابان ارم در کوچه پس کوچه ها جستجو کنی ....

 

حالا می فهمم که در اصل سید احمد شریعت هم مانند همین حضرات بود . درست مانند اینها مرجع تقلید عده ای بود و خب مقلدان و پیروان خاص خود را نیز داشت .

وقتی رساله های همین علمای اعلام را ورق می زنی و مقایسه می کنی می بینی که مثلا آیت الله !؟ بهجت فرموده اند : در طبخ طعام ، اگرکشمش که در روغن تاب داده شود باد کند حرام است ! ولی نظر مثلا آیت الله مکارم مخالف ایشان است و ایشان حکمی دیگر را مرقوم فرموده اند ! یا فلان مرجع تقلید حتی تلوزیون جمهوری اسلامی را نیز حرام کرده است ! و دیگری آنرا جایز دانسته و آن یکی مباح پنداشته است !

یا مثلا در مورد روز عید فطر ! در قرنی که انسان در آستانه تسخیر مریخ است هنوز مسئله لاینحل دنیای اسلام است که اول ماه شوال چه روزی است !؟

طبق معمول آیت الله !؟ بهجت برای ابراز وجود یک روز زودتر از مقام معظم رهبری ( حفظه الله ) عید فطر را اعلام می کند و به این مسئله هم کاری ندارد که یک روز روزه مردم رسما تباه می شود !

پس متوجه می شویم که حتی در بین اعتقادات همین علمای اعلام هم اختلافات زیادی وجود دارد ...

***

اما با این تفاسیر سوال اینجاست که چرا ناگهان همه از بیخ و بن کمر به نابودی و تکفیر سید احمد شریعت و مقلدانش بستند ؟!

همراه باشید تا بدانیم چرا ....

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 19:26  توسط شباهنگ  | 

حرف نخست

قدم اول معرفی اینجانب :

از نام و نام خانوادگی که بگذریم 25 سال دارم.

مسلمان هستم و شیعه 12 امامی و به هیچ فرقه یا گروه خاصی هم دلبستگی و وابستگی ندارم .

حرف حق را از کودک نیز می پذیرم و سعی کرده ام جز بر اساس منطق و عقل مطلبی را رد یا قبول نکنم و متحجر و متعصب نباشم .

در قم و در خانواده ای سرشناس با فامیلی نسبتا بزرگ متولد شدم .خانواده ی من از جمله خانواده های اصیل قم هستند و روستا زاده یا مهاجر نبوده ایم و بر همین اساس در تربیت من دقت زیادی داشته اند.

در هیچ زمانی هیچ یک از اعضای فامیل ما سیاسی یا روشنفکر نما ! نبوده اند و در هیچ یک از جریانات سیاسی نیز شرکتی نداشته اند .

در خانواده ما شهید یا جانباز وجود ندارد . طلبه یا روحانی هم نداریم .

نمی دانم از خوش اقبالی یا بد اقبالی در دستگاه های دولتی هم کس و کاری نداریم الا آموزش و پرورش .

می توان گفت بر این اساس تغییرات سیاسی در داخل کشور تاثیرات چندانی در زندگی خانواده و خویشاوندان ما نداشته است .

حرف اول

نظر من در مورد جمهوری اسلامی :

این را همیشه گفته ام و تا ابد نیز خواهم گفت : اگر روزی برای انتخاب حکومت رفراندم بگذارند ، اینجانب تنها به جمهوری اسلامی رای خواهم داد و در اعتقادم هیچ شک و تردیدی هم ندارم حتی اگر هزار بار از من سوال کنند . اما دولتی که امروزه می بینم بر سر کار است متاسفانه با این آرمان فاصله زیادی گرفته ! و دلیل این مسئله را هم در غلط بودن جمهوری اسلامی نمی بینم بلکه خطای اجرایی و رفتاری را دلیل اصلی آن می دانم .

پس من برای دولت فعلی یک مخالف به حساب نمی آیم بلکه یک منتقد هستم . یک منتقدی که سعی در بازگو کردن ایرادات و اشکالات دارد و می خواهد آنچه را از نزدیک لمس می کند و می بیند را به گوش آنانی که بیرون گود ایستاده اند برساند .

بنا به فرمایش امام علی (ع) که فرمود : حق تلخ است .

ممکن است بعضی انتقادات من به مذاق کسانی که در راس کار قرار دارند خوش نیاید اما امیدوارم که به جای محکوم کردن بی دلیل ، اندکی روحیه انتقاد پذیری داشته باشند ( که لازمه هر پیشرفت و تعالی بیرونی و درونی است ) و بفهمند منظور من از نوشتن چه چیزی بوده است که هم خیر ایشان است و هم به تبع آن آسایش و آرامش مردم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 17:47  توسط شباهنگ  |